امیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولوامیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ღ امیرحسین و ارمیا پسرای خونه ماღ

30 هفته

1391/9/12 9:48
نویسنده : مامان ستاره
138 بازدید
اشتراک گذاری

امروز وارد هفته 30 ام بارداريم شدم هرچه به ماههاي آخر نزديك ميشيم هيجانم خيلي بيشتر ميشه عزيزم انگار كه همون حال و هواي بچه اولم رو دارم ديروز يه سري وسايلهايي كه از زمان داداش اميرحسين داشتم حاضر كردم پتوها رو شستم تشك تخت رو شستم كم كم ديگه بايدهمه وسايلها رو آماده كنم و خودم رو براي آمدن پرمهرت حاضركنم،عزيز دلم داداش اميرحسين هم خيلي اين مسئله براش جا افتاده كه داره يه داداش مياد به جمعمون ديروز به من ميگفت: مــــــــامـــــــان چقدر شكمت گنده شدهنیشخندبهش گفتم آخه داداشي داره بزرگ ميشه بياد پيشمون، شكمم رو بغل كرد و بوس ميكرد خيلي مهربونه اميرحسين اميدوارم هردوتون سلامت باشين ومثل يه كوه پشت هم باشين

هرچه به روزهاي پاياني نزديك ميشيم اضطرابم خيلي زياد ميشه نميدونم چرا اين دفعه ايقد از اتاق عمل ميترسميه مسئله اينكه دكترم رو دارم عوض ميكنم به دلايلي اول اينكه خودم خيلي بابت اين مسئله ناراحتم بسيار دكتر باتجربه ايي هستن و اينكه اصلا استرس به آدم وارد نميكنه موقعي خواستم براي داداش اميرحسين سزارين بشم از اول عمل با من صحبت كردتا آخرش كه منو بردن ريكاوري گپ ميزديم اصلا هيچ استرسي به من وارد نشد وقتي كه تموم تموم شد هم اومد و بهم گفت من شب ميام ديدنت كه پرسنل اتاق عمل ميگفتن با هم نسبتي دارين اينقدر با من صميمي هست اين دكتر اما خوب يه مسئله ايي كه هست ايشون بيمارستان عرفان عمل ميكنن و تعرفه هاي بيمارستان خيلي بالاست و من الان دروضعيتي نيستم كه آخر سال بخوام اينقدر به بيمارستان بدم درآمدي نيست آخه با اين وضعيت بازار كار از طرفي باخودم فكركردم همين پول رو پس انداز ميكنم چه كاريه از بيمه استفاده نكنم يه شبه ديگه تحمل ميكنم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)